زندگی هر روز بازی جدیدی در استین دارد که هرگز فکرش رو هم نمیکنیم. خستگی ادم بیشتر از دست انهایست که فکر میکنند دروغ هایشان را باور میکنیم امان از این موجودات تکراری..
روزی هر انسان فقط در دست خداست و رزاق جز او نیست پس هر کسی جز این فکر میکند داده های خدود را پس بگیرد اما هیچ کس دارای چنین قدرتی نیست
فکر من قسمتی از من است که بی من ا من بیمناست و بنا به هممین علت هر انسان بی همتاست اما چه بسیار بایید افسوس خورد که حتی خود افراد خود را نیز نمیشناسند
روزی برای کذر روزگار گذرا ارزوهایمان را چه مفت فروختیم و در این بازار ما نیز به جمع گندم خوردگان زمین نشین پیوستیم.براستی این کیفر جرم سستی ما بود و یا از ابتدا برای همین چاله به این راه رهسپارمان کرده اند.حیات روزی از قلب ستاره ای جان گرفت و من هم قسمت ناچیزی از انم و ان ستاره نیز شاید دیگر روشن نباشد براستی برای چه به این جهان امده ایم؟
شناخت ما از خدا چقدر است ؟ من جوابش رو میدونم قدر همه نادونیهای پایان ناپذیر خودمون.پس برای چی اینقدر به خودمون اتمینان داریم؟جواب اون هم سادست چون انسان ناسپاس کفر کیش بسیار پر رو هم تشریف داره البته بلا نسبت شما و من !
من که خودم هم یکی هستم مثل بقیه چرا باید فکر کنم که بیشتر میدونم "هی رفیق کلید این یارو رو بزن که تو ماتریسی که اون اسمشرو گذاشته دنیا کلی ..." چرا که نه مگه شما سندی دارید؟ هرکی گفت خدا رو میشناسه دروغ میگه که این دروغ گفتن ها هم مد روزه مثل عاشق شدن های هفتگی جماعت
من رویا هایم رو هیچ وقت نفروختم ولی هرگز فرصت پیش نیومد اما من هنوز منتظرم شاید روزی اجازه داده شود پس به امید اون روز بایید دنیا رو تحمل کرد
خوش بحال اونایی که رفتند که انتظار بدترین تنبیهه امید به روزی که خدا به اندازه بخشش خودش ما رو ببخشه که اون روز بهترین روزه حالا تا اون روز من دوری ستاره ها رو باید تحمل کنم و زمین من رو
از او اغاز افریده شد و جز نور معنا او نوری معنا ندارد اوست اغاز دهنده و چه زیباست پایانی که او باشد
زرد ابی بنفش ابر اب بنفش