roninarten

این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند

roninarten

این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند

او هم رفت

درگذشت مهستی

هنرمند بزرگ و با سابقه موسیقی را

به خوانواده او و جامعه هنری و هنردوستان و کلیه مردم ایران تسلیت میگوییم .

روهش شاد و یادش گرامی باد

شاید بعضی وقتها

زمان لازمه تا ادم به اشتباهات خودش پی ببره شاید برای بعضی تا قیامت وبازم رمان لازمه تا ادم اشتباهات خودش رو اصلاح کنه برای بعضی شاید زمان بی نهایت . ما همیشه فکر میکنیم میدونیم خدا از ما چی می خواد اما ایا واقعا میدونیم ؟

زیاد فکر نکنید از اونجایی که ما موجودات کوچک دارای چهانی هستیم که با تمام بزرگیش برای ما فعل معنی در زات خودش قسمت خردی از یک واقیت ساده است اون اینه که ما تقریبا هیچ چیزی نیستیم جز مشتی نادان که فکر میکنیم زیاد میدونیم .

خوب زیاد نزنم تو خاکی بعضی وقتها حرفای ساده ای که شاید قبلا بارها شنیده باشیم شایدم یک فعل ساده حتی به کوچگی یک نگاه میتونه دید ما رو نسبت به پیرامونمون عوض کنه و ما حس کنیم میتونیم چیزایی رو درک کنیم که قبلا اصلا متوجه اونا نمیشدیم من اسم این رو میزارم بازشدن دریچه جدید به من درک ما .

شاید همه وقتی به روزهای سپری شده عمر خودشون فکر میکنند دها خاطره از اعمال خودشون به یاد بیارند که اگه امروز فرصت انجام اونارو داشتند یه جور دیگه عمل میکردند.

اینها مرزهایی که ما رو در اون قرار دادند و هرچی مرتبه درک ما بالاتر بره پنجره های جدیدی پیش روی ما باز میشه که حد نهایت اون برای ما ادمهای دمدی مزاج خود بزرگ بین فقد یک تیکه ابره که اسم اونرو معنویت گذاشتیم اصلا تمایلی به حرکت به اون سمت ندارییم.

من فکر میکونم روزی برسه که تنها فرق ما با ماشینها همین طرز دیدن باشه که تازه خیلی هامون از دیدنش عاجزیم .

تو دنای امرو که تمام اشنایان ادم از دوست و رفیق و بچه محل تا اشنایان و اقوام و فامیل نزدیک ادم رو با پول می سنجن و اگه پول داشته باشی از بدی هات هم میگزرند و اگه نه خوبیهات هم بی ارزش با هزار نوع عیبه چه طوقعی میشه از درک ادمها نسبت به بالاترین ارزش انسان که اون رو اشرف مخلوقات کرد داشت .

خوب از همه اینا میشه نتیجه گرفتکه ما خدا رو حتی به اندازه ذره ای نمیشناسیم و هرچی که دوست داریم از جهل خودمون به خدا نسبت میدیم و تو فکر مریضمون فکر میکنیم کار خوبی کردیم از خدا تلب کاریم که چرا عوض کارای خوب ما رو نمیده ؟!!!

در روزی که پرده ها کنار بره به حساب کار همه ما در یک لحظه میرسند اون وقت وقت پیروزی بزگ برای حق و باطل دیگه نقابی برای پنهان شدن نداره چون دیگه وجود نداره .

در اون روز قدرت تنها حاکم زمین اسمانها رو خواهید دید و به همی جزای افعالتون خوب و بد بی کم وکاست میرسید .امروز به کار خود مشقول باشید هرچه در توان دارید بکنید بزودی پنجره واقعی بروی دیدگان شما باز میشود وای کاش در اون موقع من به ازوی خودم برسم این چیزیه که تو دلم برای خودم تا ابد نگهش میدارم.

یک جنگجو که مولای خودش رو بخاطر جرم خودش گم کرده تو یک دنیا دروغ

RONINARTEN

zero hour

رویا هاتو تو این دنیا چند فروختی؟

زندگی هر روز بازی جدیدی در استین دارد که هرگز فکرش رو هم نمیکنیم. خستگی ادم بیشتر از دست انهایست که فکر میکنند دروغ هایشان را باور میکنیم امان از این موجودات تکراری..
روزی هر انسان فقط در دست خداست و رزاق  جز او نیست پس هر کسی جز این فکر میکند داده های خدود را پس بگیرد اما هیچ کس دارای چنین قدرتی نیست
فکر من قسمتی از من است که بی من ا من بیمناست و بنا به هممین علت هر انسان بی همتاست اما چه بسیار بایید افسوس خورد که حتی خود افراد خود را نیز نمیشناسند
روزی برای کذر روزگار گذرا ارزوهایمان را چه مفت فروختیم و در این بازار ما نیز به جمع گندم خوردگان زمین نشین پیوستیم.براستی این کیفر جرم سستی ما بود و یا از ابتدا برای همین چاله به این راه رهسپارمان کرده اند.حیات روزی از قلب ستاره ای جان گرفت و من هم قسمت ناچیزی از انم و ان ستاره نیز شاید دیگر روشن نباشد براستی برای چه به این جهان امده ایم؟
شناخت ما از خدا چقدر است ؟ من جوابش رو میدونم قدر همه نادونیهای پایان ناپذیر خودمون.پس برای چی اینقدر به خودمون اتمینان داریم؟جواب اون هم سادست چون انسان ناسپاس کفر کیش بسیار پر رو هم تشریف داره البته بلا نسبت شما و من !
من که خودم هم یکی هستم مثل بقیه چرا باید فکر کنم که بیشتر میدونم "هی رفیق کلید این یارو رو بزن که تو ماتریسی که اون اسمشرو گذاشته دنیا کلی ..." چرا که نه مگه شما سندی دارید؟ هرکی گفت خدا رو میشناسه دروغ میگه که این دروغ گفتن ها هم مد روزه مثل عاشق شدن های هفتگی جماعت
من رویا هایم رو هیچ وقت نفروختم ولی هرگز فرصت پیش نیومد اما من هنوز منتظرم شاید روزی اجازه داده شود پس به امید اون روز بایید دنیا رو تحمل کرد
خوش بحال اونایی که رفتند که انتظار بدترین تنبیهه امید به روزی که خدا به اندازه بخشش خودش ما رو ببخشه که اون روز بهترین روزه حالا تا اون روز من دوری ستاره ها رو باید تحمل کنم و زمین من رو
از او اغاز افریده شد و جز نور معنا او نوری معنا ندارد اوست اغاز دهنده و چه زیباست پایانی که او باشد
زرد ابی بنفش ابر اب بنفش 

منم اون ابر گرفته که از عشق چیزی نمیدونه

زندگی رویای غریبی است.امدن و سوختن و رفتن


خوش به حال انان که هیچ نمیفهمند. وقتی اون رفت درختامون برگ نداشت.


اسمونمون پر بود از صدای غم اون رفت و با رفتنش غم قدیمی ما سر باز کرد. تا


کجا باید رفت.برای رفتن اومدیم پس چرا اومدیم .اونی غریب و تنها رفت شاید اگر


کسی نمشناختش ولی برای ما عزیز بود . رویای نیمه تمام من پرواز کی مرا


درمیابی دلم هوای دیاری رو کرده که یاران اشنا و غریبه اونجا منتظر من شاید فقط


کاش شاید باشند.این چرخ گردون گر این دو روز با ما نگشت خدایا الهی به حق


لطفت که ما گوشه ای از اون رو هم نمشناسیم ببخششون اونایی رو که رفتند که


گناه ما هر چه قدر باشه کمتر از مهربانی و بخشش توست.تو مرا دریاب ای حضرت


عشق که جزء تو بیراهه است وبس.درود به روان انهایی که عاشقانه در راه وطن


رفتنند و شاد باشند عاشقان ایرانو الهی ببخش و بیامرز و قرق نور کن جوانانی رو


که به هر علت زودتر رفتند و به حق لطفت قسمت میدهم دریاب انانی که با دنیای


ارزوهایشان تنها و غریب در وطن خود ممیرند با چشمانی که بقض الود کارهای


خوب نکرده و کارهای بد انجام داده و ارزوهای نیمه تمام است


خدا نور اسمانها و زمین است داستان نورش به مشکوتی ماند که در ان روشن


چراغی باشد و ان چراغ در میان شیشه ای که تلالو ان گویی ستاره ایست درخشان و


روشن از درخت مبارک زیتون که با انکه شرقی و غربی نیست شرق غرب جهان بدان


فروزانست و بی انکه اتشی زیت ان را برافروزد خود به خود جهانی را روشنی بخشد


که پرتو ان نور حقیقت بر روی نور معرفت قرار گرفته و خدا هر که را خواهد به نور


خود هدایت کند و این مثلها را خدا برای مردم می زند و خدا به همه امور داناست


سوره نور ایه35




border="0" alt="Free Image Hosting at www.TurboImageHost.com" />

Free Image Hosting at www.TurboImageHost.com

ان عاشق بی عشق

  • خوابی رو ببین که آرزوشو داری اونجایی برو که دلت می خواد بری اونی باش که دلت می خواد باشی چون تو فقط یه بار زندگی می کنی و فقط یه فرصت واسه انجام تمام کارهایی که دلت می خواد انجام بدی داری
  • دنبال ظواهر نرو، اونا می تونند گولت بزنند دنبال ثروت نرو، چون براحتی از کفت میره دنبال کسی برو که خنده رو رو لبت میشونه

 

اینا متن ۲ تا اف بود از خیلی های دیگه شبیه اون . کاش زندگی من انقدر شیشه ای بود که وقت نفس راحت کشیدن داشتم اما چه کنم از این ساز بدون کوک من که به راه بیا نیست.زندگی نامرد و نازیبا و پر از بدیهاست چون من و تمام مردم ایراد داریم و این رویای زیبا که گاهگاهی میبینیم یاد اور ان زیبا  ایست که همه چیز از اوست و دیگر یان همه در تلاشند که بما  بخورانند که معنی همانا اینانندو بس و

من دراین مورد که تو از گفته های من هیچ نسیبی نبردی و نمیبری اگاهم

پس تو پروانه های دور و ورت را دریاب همچو گل بهاری و من به دنبال ارزوی پرواز خود باشم دیوانه وار.زرد ابی بنفش ؛ ابر ابی بنفش.

ای کاش اگر دل ما گاهی فقط گاهی مهر بود ؛ کم بود ولی درست و از راه ان ..........

 

شکر خدا هر چه طلب از خدا بر منتهای مطلب خود کامران شدم

هیچکس نمیفهمه اخرین رقص رونین رو تو اتیش.چون هیچکس نمیشناسه ارباب اون رو .اون هنوز منتظر اربابشه که اون

رو ببخشه.کجاست یک نشونه.نمیفهمند اون کیه چون اگه میدونستند از جنگاور فاتح فرار میکردتد.این کفتار های انسان نما

نمیتوننددرک کنند ارزوی پرواز رو.خدایا کی اون اجازه حرکت پیدا میکنه که سفر کنه اون طرف پنجره خیال دنیای عشقی که

ازش رونده شده و ادامه انتظاری که باید در ان با دنیا صفتهایی برخورد کنه که در نادانی دنیای کوچک خود فکر میکنند که میدانند.

من نه ان رندم که شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
چون صبا مجموعه گل را بآب لطف شست
کج دلم خوان کر نظر بر صفحه دفتر کنم
لاله ساغر گیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی یارب کرا داور کنم
عشق در دانه است من غواص و دریا میکده
سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم
گر چه گرد آلود فقرم شرم باد از همتم
گر بآب چشمه خورشید دامن تر کنم
من که دارم در گدائی کنج سلطانی بدست
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم
عاشقانرا گر در آتش می پسند و لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر بر چشمه کوثر کنم
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم
بازکش یکدم عنان ای ترک شهر آشوب من
تا ز اشک چهر راهت پر در و گوهر کنم
با وجود بینوائی روسیه بادم چو ماه
گر قبول فیض خورشید بلند اختر کنم
من که امروزم بهشت نقدم حاصل میشود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
شیوه رندینه لایق بود طبعم را ولی
چون در افتادم چرا اندیشه دیگر کنم
دوش لعلت عشوها میداد عاشق را ولی
من نه آنم کز وی این افسانها باور کنم
گوشه محراب ابروی تو میخواهم ز بخت
تا در انجا همچو مجنون درس عشق از بر کنم
وقت گل گوئی که زاهد شو بچشم و جان ولی
میروم تا مشورت با شاهد و ساغر کنم
زهد وقت گل چه سودائیست حافظ هوش دار
تا اعوذی خوانم و اندیشه دیگر کنم
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
بمویهای غریبانه قصه پردازم

*************************************************************************
امروز درست دو ماه و هفده روزه ندیدمت میرم و میمیرم و آسوده میشم از عشق

http://www.arpapic.com/PCView.aspx?id=2295

سخن روز

همه چیز را همگان ندانند و اگر احمقها بال پرواز داشتند الان جلوی من یک فرودگاه بود